گواهی پزشک
اما ... ازین پس می خواهم یکی از کامنتهای شمارا به عنوان تجربه یک خواننده قبل از ایجاد پست جدید بر روی پست قبلی قرار دهم . البته با نام فرستنده نظر و البته با گزینش خودم. خوب پست امروز را لطفا بخوانید.
همه چیز مهیا شده بود. عروس آراسته و داماد آماده با همراهان و مهمانان و شاهدان و دوستان و اقوام همه آمده بودند.
از چند روز پیش لابد خواستگاری و بله برون و ... همه چیز انجام شده بود و زوجین به آزمایشگاه و کلاس مشاوره رفته بودند و چندباری برای تکمیل پرونده به دفتر ما رفت و آمد کرده بودند.
توافقات را که با حضور پدران داماد و عروس و خودشان بررسی کردیم ، ناگاه مادر داماد در گوش شوهرش پچ پچی کرد. مرد در گوش داماد چیزی گفت و همان سخنان درگوشی کافی بود تا مراسم را بعد از مدتی رفت و آمد به هم بزند. (( برویم آقا برویم )) خیلی راحت مراسم کنسل شد و همگان رفتند . علت را جویا شدیم. داماد گفت : والا نمی دونم اینا می گن باید گواهی باکره بودن دختر را از پزشک بگیریم. میگن قبل از گرفتن گواهی عقد نمی کنیم.
تجربه یک عاقد : برخی رسوم همچنان میان بعضی برجای مانده است. چه خوب چه بد.
تجربه یک خواننده : ستاره : این رسم حالا چه خوب چه بد ضامن زندگی سالم دو طرف نیست. یک دختر مالک بدن خودشه. این گرفتن برگه حالا چه واقعی چه ساختگی فقط عدم اعتماد دو طرف به هم رو میرسونه . اگر دو نفر به این درجه از اطمینان برای همراهی همدیگه برای بقیه سالهای عمرشون رسیده باشن این مسایل به این شکل مطرح نمیشه. لطفا به باکرگی ذهن و روح فکر کنین . دکترشم وجدان برای دادن گواهی.
× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.