"عروس زیر لفظی می خواد" جمله ای بود که به طرز طنازانه ای خانمی در ردیفِ نخست ِنشستگان ادا کرد. همکار مکرمه شان بانویی بودند میانسال که طبق سناریو دست بردند به کیف مبارک تا زیر لفظی را رونمایی کنند. ناگاه رنگ از رویشان پرید و لرزان دست ، دو جعبه کادوی همشکل و همرنگ و هم اندازه را از کیف کذایی خارج کردند و ندا دردادندکه : نمی دونم کدومشونه.

بیان این جمله مصادف بود با تصمیم سریع بانوی کارکشته که شروع کرد به کادو برداری زیر لفظی. کادوها جیر و بدقلق بودند و باز کردن آنها میسر نبود. بناچار شروع کرد به پاره کردن یکی از کادوها. به سختی کاغذ کادو را جرداد جعبه ای قرمز خودنمایی کرد. در جعبه را باز کرد. گفت : این نیست... ساعت مردانه ای بود. بلادرنگ شروع کرد به پاره کردن کادوی دوم.

یکی از جمعیت گفت : خوب وقتی این نیست اونه دیگه چرا بازش می کنی. دیگری گفت: بذار خودشون باز کنن. اما کار از کار گذشت و زیر لفظی از لفافه کاغذ کادو خارج شد و دست به دست به دست داماد رسید تا در دست عروس کند.

من درنگ بیش ازین جایز ندانستم و نگذاشتم .بلا فاصله " بله وکالت " از عروس ستاندم. دامادِساعت عروس در دست هم بله گفت تا پس از خروج من از صحنه نفس گیرو وقت بر رونمایی زیر لفظی ساعتها در دستان جا خوش کنند به مبارکی.

تجربه یک عاقد: بعضی عروسها با زبان بی زبانی فریاد می زنند که : بابا ما اگه زیر لفظی نخوایم ، کیو باید ببینیم.