ر و لام

گاهی اشتباه های گفتاری برای همه ما پیش می آید. بعضی مواقع این اشتباهات یا تپق ها خیلی مهم نیستند و گاهی باعث ناراحتی ما می شود و نگران برداشت یا تمسخر ولو ناپیدا و خاموش مردم می شویم. به طور کلی تصور ذهنی مان از خودمان را مخدوش می کند.

عروس به دنبال سومین باری که از او درخواست وکالت کردم جمله تاریخی ((با اجازه بزرگترها: بله )) را اینگونه ادا کرد : با اجازه بزلگترها : بره.

عروس به گمانم و قاعدتا باید سرخ شده باشد. آخر می دانید این تک جمله را فقط یکبار در زندگی می گویند..

تجربه یک عاقد : گاهی در ادای حروف به ویژه اگر دارای مخرج نزدیکی باشند و در کنار هم قرار بگیرند دچار جابجایی و تپق می شویم.

مادر

ده روزی را در اصفهان و شیراز به سر بردم. اگر دیر مراجعه کردم به این دلیل بود.

مادر هراسان به همراه زنی که قدری جوانتر و آگاه تر بود وارد دفتر شد و بلافاصله از اینکه پسری با فلان نام و نشان امروز در دفتر ما عقد می کند یا نه جویا شد. همکارانم گفتند که خیر . برای آزمایش مجدد به آزمایشگاه معرفی شده اند و هنوز جواب را نیاورده اند. داماد قول داده که امروز نتیجه را بیاورد و اگر این کار را بکند احتمال دارد امروز مراسم عقدشان برگزار شود.

ساعت ۹ شب تنها در دفتر نشسته و بودم که باز هم ترسان آمدند. مادر باز هم از نتیجه آزمایش پسرش جویا شد که جواب دادم خبری نیست .... با دلهره پرسید : ممکنه امروز عقدشون انجام نشه ؟ گفتم : خیالتان راحت باشد ما دیگر تا چند دقیقه دیگر دفتر را تعطیل می کنیم. مادر رفت اما هنوز دلهره داشت.. آخر پسرش...جگرگوشه اش می خواست دور از چشم او..... حتی بدون اطلاع او ازدواج کند.

تجربه یک عاقد : مادر....... واژه ایست به عمق یک دریا..... که درکش مقدور نیست مگر آنکه مادر باشی!