سر بزنگاه
زن به بهانه گریه کودک و آرام کردن او از اتاق عقد خارج شد.این را در هنگام خطبه عقد متوجه شدم.
پس از بیرون رفتن از سالن همان خانم را دیدم با بچه ساکت و آرامی در بغل که قدم می زد. دقایقی بعد برادر عروس را که در هنگام اجرای عقد در کنار من نشسته بود دیدم که از سالن خارج شد و به آن خانم گفت که بیاید تو.
خانم نیامد و به نشانه قهر سر خویش را چرخاند. مرد بازهم از او خواست که بیاید و زن نیامد. مرد که روشن بود شوهر آن خانم و پدر آن بچه است دیگر به التماس افتاده بود و دست و پا می زد ... اما آن زن به سالن عقد نرفت که نرفت... تا شاهد عقد خواهرشوهر نباشد.
یکی از حضار سالن که برای کاری بیرون آمده بود بی اطلاع از ماجرا از زن خواست که بیاید تو مهم نیست اگر بچه هم سرو صدا کند.... شادی است دیگر. و زن پس از اندکی خودگیری و بی توجه به شوهری که حالادیگر در پوست خود نمی گنجید وارد سالن شد.
تجربه یک عاقد : گاهی خانم ها یا آقایان سر بزنگاه و آنجا که نباید روی به لجبازی می آورند و رخدادهای شیرین را گرد تلخ اضطراب و دلهره می پاشند.

× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.