سپاس بسیار از همه دوستان برای همه چیز. درجواب محبت شما: مانی الان بیمارستانه و منتظر بهبودش هستیم و بیشتر از اون جواب پاتولوژی. دعا کنید.در مورد مشکل وبلاگ به لطف دوستان و راهنماییشان فعلا جواب داده. ممنون و ببخشید. پست امروزم دیر شد.

دستان کوچک دخترکی با موهای بافته و چشمان رنگی ملیح در دستان مردی بود با کت و شلوار مشکی و کراواتی آبی که جای جایش را نقطه های سفیدی فراگرفته بود. مرد مهربانانه نوازش می کرد این دست آسمانی را و دخترک لم داده بود و چانه بر پاهای مرد می فشرد کودکانه . او با همان چشمان  کنجکاو به من این تنها متکلم مجلس چشم دوخته بود. عروس گهگاهی دخترک را می پایید و از آسودگیش که خیال آسوده می شد با شرمی به شیوه عروسان به زمین خیره می گشت.

مرد مهربان پس از " بله " عروس صورت دختر زنش را بوسید و دخترک لبخند زد. او دیگر پس از دوره ای بی پدری و نامهری روزگار که پدرش را در تصادف گرفته بود ، دیگربار مهرپدر را تجربه می کرد.

حاضران با لبخندی برخی استهزا آمیز و بعضی خرسندانه همراهی می کردند مجلس عقد مردی که دختر زنش را به فرزندی پذیرفته بود و زنی که خود را در کنار مردی می دید که دخترش را دوست می داشت.

تجربه یک عاقد: کودکان همه بی گناهند. مهر مادری و عشق پدری می خواهند مردم. هردو باهم.