آتشفشان
آتش فشانی از نور و رنگ و آتش به هوا پرتاب شد. عروس لباس گرانقیمت احتمالا اجاره ایش را جمع کرد . داماد خود را سپر بلای عروس کرد تا حمایت خود را در همین آغاز عیان نماید. بچه ها شروع کردند به دست زدن و شادی کردن و من سکوت معناداری پیشه کردم.
وکالت گرفتن از عروس و داماد تمام شده بود و من با درخواست سکوت از همگان مشغول خواندن خطبه بودم که (( انکحت و زوجت .......)) خانمی شروع به رفتن و آمدن کرد. اول نفهمیدم چرا اما وقتی آتش به پا کرد ، تازه متوجه شدم دسته گلی که خانم به آب داده چه بود. ایشان فشفشه های آتشفشانی ( که با جرقه و نور و سروصدا تا ۳ با ۴ متر به هوا فواره می زند و معمولا در فضای باز یا سالن های با سقف بلند استفاده می شود )) را درست سرخواندن خطبه آنهم در یک فضای بسته ، جلو روی عروس و داماد و مقابل چشمان متعجب من آتش زد.
آتش فشان که خاموش شد ، گفتم : خانم محترم من خواهش کردم سکوت کنید شما آتش روشن می کنید. سرزنش و توبیخ همگان آن خانم را به پشیمانی عمیقی کشاند تا او باشد که دیگر کار نسنجیده نکند.
تجربه یک عاقد : معمولا عزیزانی برای خوش آیند و شگفت زدگی مهمانان تدبیری می اندیشند. این یکی بدشانس بود که تدبیرش با سوراخ سوراخ شدن لباس عروس همراه بود.
× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.