وصلی دوباره
صندلی های عروس و داماد خالی بود. وارد اتاق که شدم دو پسر نوجوان که تازه پشت لبشان سبز شده بود جلو پایم بلند شدند با نگاه هایی نگران و سرگردان. پیرمردی و مردی جوانتر هم بودند و البته عروس و داماد.
شرمگین نشسته بودند بر صندلی های عادی سالن عقد. خطبه را شروع کردم دور از رسم های معمول پایان یافت. عروس و داماد باز هم زندگی مشترکشان را شروع کرده بودند تا سایه شان بازهم با هم بر سر دو نوجوان کنار دستشان باشد.
آنها طعم طلاق چشیده و باز هم به وصل اندیشیده و پیوسته بودند. این شروع دوباره آیا با طعم خوش خوشبختی همراه خواهد بود. آیا بازهم کانون خانواده گرم خواهد شد یا ....؟
تجربه یک عاقد : پا که خیس کرده از رودخانه یکبار بگذرید بار دیگر سهل تر قدم می گذارید.
تجربه یک خواننده : وارش :سلام . به نظر من کسانی که یکبار ازدواج میکنند توی فرهنگ ما جدا میشن از همدیگر اگر برای بار دوم از همسرشون جدا بشن چون فرهنگ ایرانی هست و فضولی تو ی خون اکثر ایرانیان است از ترس اینکه پشتشون حرف در نیارن زندگی می کنند و من کمتر دیدم کسی برای دوم طلاق بگیره ولی هست
× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.