اسکناس
تمیزکار دفتر با اسکناسی دوهزار تومانی در دست از سالن عقد خارج شد و گفت : این اسکناس رو یکی از زوج ها لای قرآن سر سفره گذاشتن . چکارش کنم؟ سوالش بی ربط بود چون همیشه اسکناسها را در صندوق صدقات نصب شده به دیوار می اندازد. پرسیدم چطور مگه ؟ گفت :(( والا صبح که می اومدم برای تمیزی اینجا همسایه مو دیدم که دم در بقالی وایساده بود گفتم چی شده ؟ گفت والا تمام پولی که داشتم همین بود که یک بطری روغن بخرم. مانده ام خونه که برم زنم باید با این روغن چی درست کنه برای دخترام که ظهر از مدرسه بر می گردند.))
منظورش را از سوال فهمیدم. چند نفری آنجا بودند. حکایت را بازگو کردم. پول قابل توجهی گردآمد و او خوشحال بعد از اتمام کار راهی منزل شد تا با دست پر زنگ خانه همسایه را به صدا در آورد.
تجربه یک عاقد : آن زوج نیت خیری داشتند که خیر آوردند برای تمام کمک کنندگان ، سرخرویی را برای آن پدر و شادمانی و چند وعده غذای گرم را برای آن خانواده....
تجربه یک خواننده : (حسین خوشدل) :گاهی اوقات همسایت سر گرسنه رو بالش می ذاره و تو روحت هم خبر دار نمی شه. فقط خدا کنه اگر یه همچین مواردی بود آدم خبر دار بشه.
× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.