تونل مستقبلین
تونلی از مستقبلین از درورودی محضر به داخل حیاط کشیده شده بود. دختران جوان در سمتی و پسران جوان در سمت دیگر. همه بادکنک ها و برف شادی ها و نقل و سکه و ..... را در دست گرفته آماده بودند.
این انسجام حاصل ۱۵ دقیقه سر و صدا و رفت و آمد جوانانی بود که برای آمدن عروس و داماد انتظار می کشیدند ، درحالیکه من گهگاهی که سر از میان لپ تاپم برمی داشتم مشاهده می کردم. همه چیز آماده شده بود. دقایقی بعد عروس و داماد از راه رسیدند و قدم به درون حیاط گذاشتند. آمدن آنان همان و سر وصدا و جیغ فراوان همان. بارانی از فشفشه و نقل و برف و کاغذ پاره و سکه .... عروس و داماد را در بر گرفت.از تونل که گذشتند و از سه پله بالا آمدند هردو رو کردند به جمعیت و تعظیمی کردند. انفجاری از سرو صدا به هوا برخاست .
دقایقی بعد بنده در حلقه شادمانه آنان به خطبه خوانی پرداختم.
تجربه یک عاقد : شادی خوب است و شادی افزایی و شادی بخشی بهتر.
تجربه یک خواننده : (بابوچکا) :خوشبخت بودن آرزویی دور و دست نیافتنی نیست فرصت برای ساختن یك زندگی مملو از شادی و رضایتمندی همیشه پیش روی ما قرار دارد فقط باید ببینیم.
× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.