فاطمه و فرشته
نام عروس را که به زبان آوردم جمعیت متشنج شد. پدر عروس نگاه تندی به من انداخت. عروس سرخ شد و داماد نگران. فاطمه نیست آقا فرشته ست.
گفتم : ولی در پرسشنامه ای که پرشده نام فاطمه نوشته شده است. پدر عروس گفت : نه حاج آقا فاطمه دختر کوچکتر منه. اونجاست. فاطمه شرم گرفته ، از جایش بلند شده بود. به یکی از جوانها گفتم برود و منشی را با پرونده بیاورد. منشی آمد و برگه پرسشنامه و شناسنامه ها را به من داد. در برگه نام فاطمه قید شده بود ولی در شناسنامه فرشته بود.
دراین هنگام فاطمه به حرف آمد : إإإ حاج آقا ببخشید اون برگه رو من پرکردم. اشتباه کردم . حواسم نبود اینجوری نوشتم. برگه اصلاح شد و فرشته به خانه بخت رفت . ولی نزدیک بود فاطمه خود را به جای خواهر بفرستد.
تجربه یک عاقد : فاطمه فاطمه است! و فرشته فرشته. لطفا دقت کنید.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۸ ساعت 10:51 توسط 1عاقد
|
× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.