( بسم الله الرحمن الرحیم.....) مردعکاس مسنی که موهایش را رنگ مشکی تندی زده بود اما چروکهای صورت ، سنش را فریاد می زدند حرفم را قطع کرد و گفت : ببخشید حاجی . منصور کراواتت کو؟ منصور داماد بود . سکوت کردم. زنی دستپاچه در میان چند نایلون رنگارنگ گشت و کراوات منصور را آورد و دست عکاس داد. مراسم کراوات بندان در پرانتز مراسم عقد شروع شد. کمی که طول کشید و گردن داماد به این سو و آن سو کشیده شد ، دریافتم عکاس مهارتی در کراوات بستن ندارد. مرد دیگری از میان جمعیت آمد و سکان را به دست گرفت. داماد عرق ریزان در دست دوتن کراوات بند به اطراف کشیده می شد.

با اشاره زنی که گفت : عمو جلال!!  کراوات را از گردنش کشیدند و به دست عموجلال سپردند. پیرمردی با عینک کائوچویی و سبیل کشیده به پهنای صورت. عصایش را میان دو پاگرفت ، زانویش را بالا آورد و دور زانویش شروع کرد به بستن گره کراوات.

دقایقی بعد پرانتز کراوات بندان بسته و مراسم عقد آغاز شد.

تجربه یک عاقد : برخی اوقات از پنجره اتاقم می بینم که برای بستن گره کراوات داماد یا همدیگر ، دردسری تحمل می کنند که نگو.