جوانکی با ارگ و آدامس!
آدامس در دهانش به شدت می چرخید ، مطابق با حرکات ریزی که با سر ، انجام می داد. هندس فری سیاه رنگی بر گوش چپش جا خوش کرده بود و چیزی پخش می کرد. کلاه کج قرمز رنگ با آفتابگیر بلند ، سرش را که از ته زده بود پوشانده بود. شلوار جین چسپان با چند طرح رنگ و رو رفته و تی شرت کوچک سایزی که نشان و لوگوی شرکتی معتبر بر آن خودنمایی می کرد پوشیده بود.
زیر بغلش بسته بزرگی بود. سینتی سایزر یا همان ارگ و در دست دیگر پایه اش . چند دقیقه قبل از عروس و داماد آمده بود. با همان چرخش آدامس در دهان پرسید. پریز برق کجاست؟ بچه ها گفتند : برای چی می خوای ؟ گفت : این ارگو برپاش کنیم. می خواست بساط موسیقی و بعد حرکات موزون ! را در دفتر راه بیندازد.
تجربه یک عاقد : با آدامس چرخان در دهان هم می شود خواند. چه خواندنی. هرچند ایشان به این توفیق در دفتر ما نائل نیامد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۸ ساعت 12:10 توسط 1عاقد
|
× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.