0-1-2-3-7
۷ تکه کرده بود برگه آزمایش زرد رنگ طراحی شده زیبای دفتر را وقتی دستم داد . جوان درشت هیکلی که بازوان وعضلات ریزو درشتش از زیر لباس چسبان فیروزه ایش بیرون زده بود.
۴روز پیش برای گرفتن برگه آزمایش امد با خانمی که به نظر مسن تر از او می رسید. ۳ روز پیش آمد تا شناسنامه خانم را بگیرد . می گفت برای تحویل فرزند کوچکش که سرپرستی او را برعهده گرفته نیاز به شناسنامه دارد. ۲ روز پیش آمد درحالیکه برگه آزمایش را تکه تکه کرده بود . می گفت از لج خانواده ام که با این وصلت موافق نبودند این کار را کرده. شاید به خاطر اینکه زن مطلقه و دارای فرزند بود و داماد با ازدواج با او بلافاصله باید فرزندپروری می کرد.
۱ روز پیش جمعه بود و از آن جوان خبری نبود و امروز مراسم عقد او بعد از ظهر برگزار می گردد. شاید به خیر بگذرد.
تجربه یک عاقد : درگیری بین چنین خانواده هایی اگر برسرسفره عقد نباشد ، پس از آن هست. بدجوری هم.
+ نوشته شده در شنبه ۴ مهر ۱۳۸۸ ساعت 12:19 توسط 1عاقد
|
× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.