واسطه ای برای ازدواج
داستان را دختری که با من درد دل می کند از اینجا شروع می کند: در خوابگاه دانشگاه دختری هم اطاقیم بود که با هم خیلی دوست بودیم. او را برای برادرم درنظر گرفتم. برادر یکی دوبار آمد شهر محل تحصیلم و من آنها را با هم آشنا کردم. مدتی گذشت. تابستان بود و دانشگاه تعطیل. برادرم ناتنی بود و جدا از ما زندگی می کرد. دلم برایش تنگ شد و به او زنگی زدم.
مکالمه بالا مکالمه این خواهر با برادرش بود و صدای عروس صدای همان دختر هم اطاقی !! . بله آنها بدون اطلاع این دختر زندگیشان را شروع کرده و همینک در ماه عسل به سر می بردند.
ادامه می دهد: دنیا بر سرم آوار شد . نه تنها به من خبر ندادند و احوالی هم از من نگرفتند و آمدند اینجا عقد کردند و رفتند ، بلکه به وضوح می شنیدم که دوستم که حالا زن داداشم بود حتی نمی خواهد من مکالمه را با برادرم ادامه دهم.
شما بودید چه حرفی می توانستید برای تسکینش بزنید. من جوابی برایش نداشتم.
تجربه یک عاقد: واسطه های وصلت در بسیاری از موارد نادیده گرفته شده فراموش می شوند و اساسا دخالت آنان را در ازدواج انکار هم می کنند.
× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.