شاهد جوان عقد
مردجوانی بود . پس از خواندن صیغه عقد که این بار برخلاف همیشه در اتاق خودم بود نه در سرسرای عقد ، شیرینی را به حضار تعارف کرد که عبارت بودند از : پدر پیر عروس ، یک شاهد و عروس و داماد. اما خودش شیرینی نخورد. داماد که متولد سال ۱۳۲۶ بود خودش به اصرار به او شیرینی تعارف کرد. با دلخوری خورد. عروس متولد سال ۱۳۴۲ بود .
شاید حالا متوجه شدید چرا مراسم عقد بی سر و صدا و در دفتر خودم برگزار شد. وقتی که رفتند از بچه ها پرسیدم: آن مرد جوان کی بود؟ گفتند پسر عروس. بله این از جمله موارد اندکیست که پسر به عنوان شاهد عقد مادر ، اسمش در دفتر ازدواج ثبت می گردد.
تجربه یک عاقد: نگران نشوید .بگذارید ازدواج کنند...... تنهایی سخت است ، سخت
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 8:54 توسط 1عاقد
|
× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.