بچه موقع نشناس!
خود سانسوری نمی کنم و این مطلب را با عذرخواهی می آورم.
بچه خیلی ورجه وورجه می کرد. داشتم وکالت می گرفتم. عروس وکالت داد و نوبت به داماد رسید. از داماد که پرسیدم و در پایان جمله هایم گفتم :وکیلم؟ بچه کار خود را کرد تا مجلس را به سوی شرم بعضی و خنده و شیطنت بعضی دیگر بکشاند و البته اندوه زیاد دو نفر نشسته زیر تور سفید. بله.. گفتم : وکیلم ؟ که ناگاه صدای بلند خروج گازهای روده بچه بعد از این سوال مجلس را تحت تاثیر قرار داد. داماد با اندکی مکث رو به من کرد و با حالتی در چهره که(( اینم شانس ما!! خوب لابد بله دیگه !!)) آهی کشید و گفت بله.
تجربه یک عاقد: بچه ها اگر مانند این بچه موقع نشناس عمل نکنند حضورشان فرخنده است.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 8:27 توسط 1عاقد
|
× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.