گاهی در گرداب خنده گرفتار می آییم . شاید شما هم دیده باشید یا مبتلا شده باشید. یک دفعه بی خود و بی جهت و یا با یک دلیل کوچک ، بخصوص در جمع های رسمی فشار خنده شما را از پا در می آورد. عروس دیروز ماهم گرفتار شده بود با درد خنده. می خواستم وکالت بگیرم دیدم هی کروکر می خندد. قرمز شده و به خود می پیچد . حالا همه منتظر "بله" عروس بودند. نمی گفت که نمی گفت. خنده اجازه نمی داد. خیلی طول کشید داماد از شرم عرق کرده بود و حاضرین به ولوله افتادند. برادر عروس که آدم میانسالی هم بود کار را تمام کرد . بلند شد تا دختر را زیر ضربات سهمگین خود بگیرد که دختر به خود آمد و "بله ای" گفت. عروس دیگری هم که دیروز عقد کردم سرما خورده بود . سر سفره همه اش دماغش را جمع و جور می کرد. بنده خدا دستمال کاغذی هم نداشت. کسی هم به فریادش نرسید . داماد یواشکی دست در جیب برد اما  دستمالی نیافت.

تجربه یک عاقد : عروس خانم ها کانون توجه بر سر سفره عقدند. بهتر است با آمادگی و تمرین سر امتحان! حاضر شوند.