ازدواج موقت
شال سیاه را به دور گردن حلقه کرده بود . وارد دفتر که شد نگاه دزدانه اش را حس کردم که پیرامون را می کاود. این نگاه متعلق به کسانیست که رازی را قصد افشا دارند. روبروی من که نشست سخن گفتن آغاز کرد با احتیاط. درد دلش را که آرام آرام بیان کرد وُ رفت، من ماندم و بار رنج زنی که با فرزندی در شکم به سوی آینده ای نامعلوم می رفت. فرزندی در شکم حاصل ازدواجی موقت با مردی که رفته بود و اثری از او نبود .راهنمائیش کردم. اما سرانجامش را از همان آن می توانستم حدس بزنم...
تجربه یک عاقد : ازدواج موقت پیامدهایی دارد ، گاه بس ناگوار. شما چه فکر می کنید؟
تجربه یک خواننده : (شمیم خانومی ) :یعنی کی بوده . شاید شوهر یا پدر یا برادر یکی از ماها ؟
+ نوشته شده در شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت 10:13 توسط 1عاقد
|
× استفاده از داستانهای یک عاقد در فضاهای مجازی و نشریات چاپی فقط با ذکر منبع و نشانی وبلاگ مجاز است.