من :دوشیزه عفیفه آیا.........؟

خانم شماره ۱ : عروس رفته گل بچینه.

من :دوشیزه عفیفه آیا.....؟

خانم شماره ۲ : عروس رفته گل بچینه.

من ( با تعجب از اینکه چرا گل بچینه. چرا گلاب نیاره ) : برای بار سوم می پرسم . دوشیزه.....؟

خانم شماره ۲ : عروس رفته گلاب بیاره.

من ( درگیر این کم حواسیتان هستم ): نه دیگه نشد سه بار پرسیدم.

عروس : با اجازه بزرگترها بله.

راستش هنوز مانده ام که چگونه سوال اول من و سخن خانم شماره یک به طور کلی از ذهن خانم شماره ۲ دلیت شده بود.

تجربه یک عاقد: حواس جمع سیری چند ؟

تجربه یک خواننده:(رز): من روز 27 اسفند سال 86 عقد کردم توی محضر.. موقع خطبه اخونده همچین تند تند خوند که نفهمیدم کی بار سوم شد. آخه 2 تا عروس توی نوبت پشت در ایستاده بودن و اونجا خیلی شلوغ شده بود...من تا خواستم بعله رو بگم آقای عآقد با من دعوا کرد که زود چقدر دیر میجنبی.. جالبه ایقدر پیر بود که چند روز بعد گفتن عاقد سر سجده فوت شده..