"حاج آقا اون 313 سکه ش هیچی ولی بی زحمت اون حج تمتعشو توی عقدنامه ننویسین." مردی میانسال با صورت درشت و ابرویی پهن و موی پرپشتی که درناحیه شقیقه به سپیدی گراییده بود و تسبیحش را با حرص می گرداند ، پس از اتمام خطبه عقد و درحالیکه قصد خارج شدن از سالن را داشتم پس ازاین دستور در مقابل سوال من قرار گرفت: ببخشید شما چه نسبتی با زوجین دارید ؟ پیروزوار گفت : برادر آقا دامادم. گفتم : این مساله توافقیست بین عروس و داماد و پدر عروس. به شما مربوط نمی شود. جدلی به راه افتاد و من در میانه گفتگوی نه چندان مهربانانه سالن را ترک گفتم.

لحظاتی بعد به دنبال من خانواده های زیادی که می نمود از تبار داماد باشند از سالن خارج شدند به سر کردگی همان برادر معترض. نیمی از سالن خالی شد . مانده بودند عروس و خانواده اش و داماد تنها. همکارانم برایشان توضیح دادند که همه چیز تمام شده و این دیگر مهریه و حق عروس است. اگر بخواهد ببخشد می تواند در دفاتر ثبت این کار را رسما انجام دهد.

فردای همان روز مردی فرهنگی روبرویم نشست بادلی پر. پدر عروس دیروزی. سخت به دنبال طلاق دخترش بود که دیروز با چشمان گریان از سر سفره عقد بلند شده بود و به گفته پدر اندوهگین ، چشمه اشکش نخشکیده بود تا این زمان.

تجربه یک عاقد : برادرها هم گاهی برادری در حق برادر نمی کنند.

تجربه یک خواننده : (تی تی ) : موقع عقد و ازدواج که میشه همه صاحب نظر میشن و به جای عروس داماد تصیمیم مییگیرن