![]() |
![]() |
|
| خاطرات یک عاقد سر سفره های عقد ( نشانی دیگر وبلاگ aghed.ir است.) |
|
سپاس بسیار از همه دوستان برای همه چیز. درجواب محبت شما: مانی الان بیمارستانه و منتظر بهبودش هستیم و بیشتر از اون جواب پاتولوژی. دعا کنید.در مورد مشکل وبلاگ به لطف دوستان و راهنماییشان فعلا جواب داده. ممنون و ببخشید. پست امروزم دیر شد.
دستان کوچک دخترکی با موهای بافته و چشمان رنگی ملیح در دستان مردی بود با کت و شلوار مشکی و کراواتی آبی که جای جایش را نقطه های سفیدی فراگرفته بود. مرد مهربانانه نوازش می کرد این دست آسمانی را و دخترک لم داده بود و چانه بر پاهای مرد می فشرد کودکانه . او با همان چشمان کنجکاو به من این تنها متکلم مجلس چشم دوخته بود. عروس گهگاهی دخترک را می پایید و از آسودگیش که خیال آسوده می شد با شرمی به شیوه عروسان به زمین خیره می گشت. مرد مهربان پس از " بله " عروس صورت دختر زنش را بوسید و دخترک لبخند زد. او دیگر پس از دوره ای بی پدری و نامهری روزگار که پدرش را در تصادف گرفته بود ، دیگربار مهرپدر را تجربه می کرد. حاضران با لبخندی برخی استهزا آمیز و بعضی خرسندانه همراهی می کردند مجلس عقد مردی که دختر زنش را به فرزندی پذیرفته بود و زنی که خود را در کنار مردی می دید که دخترش را دوست می داشت. تجربه یک عاقد: کودکان همه بی گناهند. مهر مادری و عشق پدری می خواهند مردم. هردو باهم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 آبان1388ساعت 22:24 توسط 1عاقد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روحانی نیستم و سنم زیاد نیست .کارم عقد کردن و پیوند دادن جوانانه. در آن لحظات خاص اتفاقات گوناگونی می افته. گاهی البته بامزه. شما هم با من بیاید تا سر سفره عقد بشینیم و ببینیم اتفاقات غیر معمول این مراسم چیا هستن...
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 |
|
RSS
|